چرا بعضی باورها حتی با شواهد جدید تغییر نمی‌کنند؟

چرا بعضی باورهای هسته ای حتی با شواهد جدید تغییر نمی کنند؟ تصویر مفهومی از فیلتر ذهن و ثبت شواهد برای مجله آگاهی

چرا بعضی باورها حتی با شواهد جدید تغییر نمی‌کنند؟

این تجربه برای خیلی از ما آشناست: یک نفر چند بار به ما احترام می‌گذارد، پروژه‌ای را خوب پیش می‌بریم، یا در یک رابطه «دوست‌داشتنی» دیده می‌شویم؛ اما یک باور قدیمی مثل «من کافی نیستم» یا «آخرش همه من را ترک می‌کنند» همچنان سر جایش می‌ماند. انگار ذهن، داده‌های جدید را می‌بیند ولی به حساب نمی‌آورد. این مقاله درباره همین پدیده است: چرا برخی باورهای هسته‌ای در برابر شواهد تازه مقاوم می‌مانند و چطور می‌شود بدون جنگیدن با ذهن، با آن‌ها فاصله سالم گرفت و جا را برای تجربه‌های جدید باز کرد.

در رویکردهای شناختی-رفتاری (CBT) و پذیرش و تعهد (ACT)، هدف این نیست که به خودمان «اثبات» کنیم همه‌چیز عالی است یا یک‌شبه باورها را عوض کنیم. هدف، فهم سازوکارهای ذهن است: اینکه چرا باور قدیمی کار می‌کند، چه چیزی از ما محافظت می‌کند، و چطور می‌توانیم قدم‌به‌قدم شواهد تازه را قابل‌تحمل کنیم.

باور هسته‌ای چیست و چه فرقی با فکر روزمره دارد؟

باور هسته‌ای یک برداشت عمیق، کلی و نسبتاً پایدار درباره «خود»، «دیگران» یا «دنیا» است؛ مثل لنزی که تجربه‌ها را از پشت آن تفسیر می‌کنیم. باور هسته‌ای معمولاً به صورت جمله‌های کوتاه و قطعی درونی حس می‌شود: «من دوست‌داشتنی نیستم»، «دیگران قابل اعتماد نیستند»، «دنیا جای امنی نیست»، «اگر اشتباه کنم ارزشم کم می‌شود».

در مقابل، فکر روزمره معمولاً موقعیتی‌تر و گذراتر است: «امروز جلسه سخت بود»، «شاید باید بهتر آماده می‌شدم»، «از این پیام ناراحت شدم». فکر روزمره می‌تواند تغییر کند و جایگزین شود؛ اما باور هسته‌ای مثل «قانون نانوشته» پشت صحنه می‌ماند و فکرها را جهت می‌دهد.

برای روشن‌تر شدن تفاوت، این جدول کمک می‌کند:

ویژگی فکر روزمره باور هسته‌ای
دامنه موقعیت خاص کلی و فراگیر
شدت هیجانی متوسط و نوسانی عمیق و حساسیت‌زا
زبان ذهن «شاید»، «ممکنه» «همیشه»، «هیچ‌وقت»، «من هستم…»
اثر رفتاری تصمیم‌های کوچک الگوهای تکراری (اجتناب، کنترل، تسلیم)
سرعت تغییر نسبتاً سریع کند و نیازمند تجربه‌های تکراریِ امن

اگر دوست دارید عمیق‌تر وارد مفهوم شوید، صفحه باورهای هسته‌ای و روایت شخصی می‌تواند یک ادامه طبیعی باشد.

نشانه‌های روزمره مقاومت باور: از بحث کردن تا بی‌حس شدن

مقاومت باور معمولاً شبیه «لجبازی» نیست؛ بیشتر شبیه یک سیستم دفاعی خودکار است. چند نشانه رایج:

  • کم‌اهمیت‌سازی شواهد مثبت: «این بار شانسی بود»، «به خاطر ترحم گفت»، «اگر واقعاً خوب بودم ادامه‌دار می‌شد».
  • بزرگ‌نمایی استثناهای منفی: یک نقد کوچک، کل تصویر را می‌بلعد.
  • جا‌به‌جا کردن معیارها: «قبول شدم، ولی اگر رتبه‌ام بهتر بود حساب می‌شد».
  • تحلیل‌زدگی و مرور ذهنی: ساعت‌ها فکر برای پیدا کردن «نقص پنهان» در تجربه جدید.
  • توجه گزینشی: چشم روی بخش‌های تاییدکننده باور قفل می‌شود، بقیه محو.
  • اجتناب تجربی: دوری از موقعیت‌هایی که ممکن است باور را به چالش بکشد (مثلاً نزدیک شدن عاطفی، درخواست کمک، ارائه دادن).
  • واکنش بدنی سریع: تنگی قفسه سینه، انقباض گلو، دل‌پیچه؛ حتی قبل از اینکه منطقی فکر کنیم.

یک نکته مهم: این الگوها الزاماً «اشتباه» نیستند؛ اغلب زمانی در زندگی به ما کمک کرده‌اند دوام بیاوریم. مسئله این است که همان راه‌حل قدیمی، در زندگی امروز هزینه‌های جدید می‌سازد.

مغز چطور شواهد را فیلتر می‌کند؟ سوگیری تاییدی، توجه گزینشی و حافظه همسو با باور

ذهن انسان طوری تکامل یافته که سریع معنی بسازد و خطر را تشخیص دهد. این سرعت، گاهی به قیمت دقت تمام می‌شود. سه سازوکار کلاسیک که باعث می‌شوند باور هسته‌ای «محکم‌تر از شواهد» به نظر برسد:

۱) سوگیری تاییدی (Confirmation Bias)

ما ناخودآگاه اطلاعاتی را بیشتر می‌بینیم و جدی‌تر می‌گیریم که باور فعلی‌مان را تایید کند. اگر باور هسته‌ای شما این باشد که «دیگران قابل اعتماد نیستند»، یک بار بدقولیِ دوست، مدرک محکم می‌شود؛ اما ده بار خوش‌قولی ممکن است «وظیفه‌اش بود» تلقی شود.

۲) توجه گزینشی

توجه مثل نورافکن است: هر جا را روشن کند، همان «واقعیت» پررنگ می‌شود. وقتی باور فعال است، نورافکن روی نشانه‌های تهدید می‌افتد: تُن صدا، یک مکث در پیام، یک نگاه کوتاه. این انتخاب توجه، خودبه‌خود به بدن هم پیام خطر می‌دهد.

۳) حافظه همسو با باور (Belief-congruent Memory)

حافظه فقط «ذخیره» نیست؛ «بازسازی» است. وقتی باور فعال می‌شود، مغز راحت‌تر نمونه‌های همسو را به یاد می‌آورد. نتیجه؟ شما احساس می‌کنید «شواهد تاریخی» علیه شماست، حتی اگر تصویر کامل‌تر، متعادل‌تر باشد.

اگر در این مرحله ذهنتان وارد چرخه تحلیل می‌شود، شاید بد نباشد بعداً به صفحه تحلیل بیش‌ازحد هم سر بزنید؛ چون تحلیل‌زدگی معمولاً سوخت مقاومت باور است.

هزینه‌های روانی تغییر باور: تهدید هویت، امنیت و «شناخته‌شده بودن»

گاهی باور هسته‌ای به شکل عجیبی امنیت می‌دهد؛ حتی اگر دردناک باشد. چرا؟ چون قابل پیش‌بینی است. ذهن معمولاً «درد آشنا» را به «ابهام ناآشنا» ترجیح می‌دهد.

چند هزینه روانی رایج تغییر باور:

  • تهدید هویت: اگر سال‌ها خود را «کم‌ارزش» تعریف کرده‌ام، موفقیت ناگهانی ممکن است احساس «بی‌ریشگی» بدهد؛ انگار نمی‌دانم حالا کی هستم.
  • تهدید تعلق: گاهی تغییر باور یعنی تغییر نقش‌ها در خانواده/رابطه/محیط کار؛ و این می‌تواند ترس از طرد شدن را فعال کند.
  • تهدید کنترل: باور قدیمی ممکن است مثل نقشه‌ای باشد که می‌گوید کجاها خطر است. کنار گذاشتنش یعنی پذیرفتن اینکه همیشه کنترل کامل نداریم.
  • سوگ پنهان: تغییر باور می‌تواند به معنای پذیرفتن این باشد که «چقدر سخت گذشته» یا «چه چیزهایی از دست رفته». این سوگ، واقعی است.

پس مقاومت باور، همیشه «اصرار بر اشتباه» نیست؛ گاهی «محافظت از خود» است، با ابزارهای قدیمی.

وقتی باور نقش محافظتی دارد: اجتناب تجربی و همجوشی شناختی

در ACT، دو مفهوم کلیدی کمک می‌کند مقاومت باور را انسانی‌تر بفهمیم:

اجتناب تجربی

یعنی تلاش برای فرار از احساسات، افکار یا حس‌های بدنی ناخوشایند. اگر باور «من دوست‌داشتنی نیستم» فعال شود، نزدیک شدن به رابطه صمیمی ممکن است اضطراب، شرم یا ترس بیاورد؛ و ذهن پیشنهاد می‌دهد: «بی‌خیال رابطه شو تا اذیت نشی». کوتاه‌مدت آرام می‌شویم، اما بلندمدت باور تقویت می‌شود: چون هیچ تجربه جدیدی فرصت نمی‌کند کامل ثبت شود.

همجوشی شناختی (Cognitive Fusion)

یعنی یکی شدن با فکر؛ طوری که فکر، «واقعیت قطعی» به نظر برسد. مثال: به جای «ذهنم می‌گوید من کافی نیستم»، می‌گوییم «من کافی نیستم». همین یک تفاوت ظریف، شدت هیجان و رفتار را تغییر می‌دهد.

برای کار کردن با این بخش، صفحه فاصله‌گذاری شناختی یک مکمل کاربردی است.

چند مثال ملموس از کار، رابطه و خودارزشی (و اینکه چطور باور، داده‌های جدید را بی‌اثر می‌کند)

مثال ۱: محیط کار

باور هسته‌ای: «اگر کامل نباشم، رد می‌شوم.» مدیر از شما تشکر می‌کند و نتیجه پروژه خوب است؛ اما ذهنتان روی یک ایراد کوچک قفل می‌کند. نتیجه رفتاری: ساعات اضافه‌کاری برای «بی‌نقص کردن»، سختی در واگذاری کار، و فرسودگی. شواهد مثبت به جای اینکه باور را نرم کند، تبدیل می‌شود به فشار بیشتر: «باید همین‌طوری ادامه بدهم تا لو نروم.»

مثال ۲: روابط عاطفی

باور هسته‌ای: «آخرش تنها می‌مانم.» شریک عاطفی پیام می‌دهد «دلم برات تنگ شده»، اما اگر یک ساعت دیر پاسخ دهد، ذهن فوراً سناریو می‌سازد. نتیجه رفتاری: چک کردن، پرس‌وجو، یا برعکس سرد شدن و فاصله گرفتن. هر دو، رابطه را تنش‌زا می‌کند و می‌تواند به همان نتیجه‌ای نزدیک شود که باور از قبل پیش‌بینی می‌کرد.

مثال ۳: خودارزشی و مقایسه

باور هسته‌ای: «من به اندازه بقیه نیستم.» ده نفر از کار شما تعریف می‌کنند، اما یک نفر بی‌تفاوت است؛ همان یک نفر تبدیل می‌شود به «شاهد اصلی». نتیجه رفتاری: مقایسه مداوم، بی‌ارزش دیدن تلاش‌ها، یا کنار کشیدن از فرصت‌ها.

در هر سه مثال، مقاومت باور یک پیام دارد: «اگر داده جدید را جدی بگیریم، باید رفتار و انتخاب‌هایمان را هم تغییر بدهیم؛ و این برای سیستم عصبی، پرهزینه است.»

چطور بدون جنگیدن با ذهن، با باور فاصله سالم بگیریم و داده‌های تازه را قابل‌تحمل کنیم؟

هدف این بخش «قانع کردن ذهن» نیست؛ هدف «کم کردن همجوشی» و «افزایش تحمل تجربه» است تا شواهد تازه فرصت جا افتادن پیدا کند.

۱) نام‌گذاری به جای یکی شدن

به جای «من حتماً خراب می‌کنم»، بگویید: «باورِ خراب می‌کنم فعال شد.» این جمله ساده، بین شما و باور فاصله می‌اندازد.

۲) بررسی کارکرد باور (نه فقط درست/غلط بودن)

دو سؤال ACT محور:

  • این باور کجاها به من کمک کرده آسیب کمتر ببینم؟
  • الان در زندگی امروز، چه هزینه‌ای برایم دارد؟

گاهی همین تغییر زاویه، از جنگ قدرت با ذهن جلوگیری می‌کند.

۳) «دوزهای کوچک» از تجربه جدید

باور هسته‌ای با یک استدلال عوض نمی‌شود؛ با تجربه‌های تکراریِ نسبتاً امن نرم می‌شود. مثال: اگر باور «نه گفتن باعث طرد شدن می‌شود» دارید، از یک «نه» کوچک و محترمانه شروع کنید، نه از یک مرزبندی انفجاری.

۴) جا دادن بدن در معادله

وقتی باور فعال می‌شود، بدن زودتر از منطق واکنش نشان می‌دهد. اگر بتوانید چند بار در روز «درنگ» کنید، سیستم عصبی فرصت تنظیم پیدا می‌کند و داده جدید کمتر تهدیدکننده می‌شود. (تمرین کوتاه را در پایان مقاله می‌گذارم.)

چالش‌ها و راه‌حل‌ها (جمع‌بندی کاربردی)

  • چالش: «می‌فهمم منطقی نیست، ولی حسش می‌کنم.»
    راه‌حل: کار را از بدن و تحمل هیجان شروع کنید، نه از بحث منطقی.
  • چالش: «هر بار می‌خواهم تغییر کنم، ذهنم شواهد منفی پیدا می‌کند.»
    راه‌حل: شواهد مثبت را ثبت کنید (کوتاه و واقعی)، تا حافظه همسو تنها مرجع نباشد.
  • چالش: «اگر باورم را رها کنم، بی‌دفاع می‌شوم.»
    راه‌حل: به جای رها کردن کامل، «فاصله‌گیری» را تمرین کنید: باور هست، اما فرمانده نیست.

اشتباهات رایج: چرا بحث کردن، سرزنش و اثبات فوری معمولاً جواب نمی‌دهد؟

  • بحث برای اثبات فوری: وقتی باور هسته‌ای فعال است، مغز در حالت دفاعی است. بحث سنگین اغلب فقط «سیستم دفاع» را فعال‌تر می‌کند.
  • سرزنش خود بابت داشتن باور: باورهای هسته‌ای انتخاب آگاهانه ما نبوده‌اند؛ معمولاً در تعامل با تجربه‌ها شکل گرفته‌اند. سرزنش، فقط شرم را بیشتر می‌کند و مقاومت را بالا می‌برد.
  • انتظار تغییر کامل با یک تجربه خوب: یک تجربه مثبت مهم است، اما برای بازنویسی الگوهای قدیمی کافی نیست. تغییر، بیشتر شبیه «انباشت قطره‌ها»ست.
  • جایگزین کردن با مثبت‌اندیشی اجباری: «من عالی‌ام» اگر با تجربه زیسته همخوان نباشد، ذهن آن را پس می‌زند. بهتر است از جمله‌های دقیق‌تر و قابل باورتر استفاده کنید: «ممکن است امروز به اندازه کافی خوب عمل کنم.»

تمرین ۳ تا ۷ دقیقه‌ای: برچسب‌گذاری باور + مشاهده اثرش در بدن

هدف: کاهش همجوشی شناختی و افزایش تحمل هیجان، بدون جنگیدن با ذهن.

  1. (۳۰ ثانیه) یک موقعیت اخیر را یاد بیاورید که باور قدیمی فعال شد (مثلاً بعد از یک پیام، یک نقد، یک اشتباه کوچک).
  2. (۱ دقیقه) جمله باور را دقیق بنویسید یا در ذهن بگویید: «من…». سپس همان را با برچسب تغییر دهید: «الان باورِ … فعال شده» یا «ذهنم دارد می‌گوید…».
  3. (۱ تا ۲ دقیقه) توجه را به بدن ببرید: کجا سفت می‌شود؟ گلو، سینه، شکم، فک؟ فقط نام‌گذاری کنید: «انقباض»، «گرما»، «سنگینی».
  4. (۱ دقیقه) سه نفس آرام. لازم نیست عمیق و نمایشی باشد؛ فقط کمی آهسته‌تر از معمول.
  5. (۱ تا ۲ دقیقه) یک جمله واقع‌بینانه اضافه کنید: «ممکن است این باور قدیمی باشد، نه حقیقت کامل.» سپس بپرسید: «در ۲۴ ساعت آینده، یک قدم کوچک همسو با ارزش‌هایم چیست؟»

نکته: اگر احساسات خیلی شدید شد، تمرین را کوتاه کنید و به محیط برگردید (پنج چیز که می‌بینید، چهار چیز که لمس می‌کنید…). هدف فشار آوردن نیست؛ هدف تماس امن است.

۵ قدم محدود برای هفته پیش رو (کم‌فشار و قابل انجام)

  1. یک باور تکرارشونده را انتخاب کنید (فقط یکی): درباره خودارزشی، رابطه یا کار.
  2. سه بار در هفته، تمرین ۳ تا ۷ دقیقه‌ای را انجام دهید (ترجیحاً بعد از فعال شدن باور، نه فقط در حالت آرام).
  3. ثبت شواهد خنثی/مثبت: روزی یک مورد کوچک که خلاف باور است (حتی اگر کامل قانع‌کننده نیست). فقط ثبت، بدون نتیجه‌گیری بزرگ.
  4. یک «دوز کوچک» رفتاری انتخاب کنید: یک درخواست ساده، یک نه گفتن کوچک، یک گفتگوی کوتاه، یا یک اقدام شغلی کوچک که از آن فرار می‌کردید.
  5. پایان هفته، هزینه-فایده را مرور کنید: این باور این هفته چه چیزی را محافظت کرد؟ و چه چیزی را محدود کرد؟ دو خط کافی است.

راهنمای نام گذاری تجربه ها و تنظیم واکنش (وقتی باور فعال می شود)

وقتی باور فعال می‌شود، معمولاً سه لایه همزمان رخ می‌دهد: فکر (داستان ذهن)، هیجان (ترس/شرم/خشم)، و میل به عمل (فرار، کنترل، حمله، انجماد). نام‌گذاری این سه لایه، واکنش را قابل تنظیم‌تر می‌کند:

  • فکر: «ذهنم می‌گوید: من کافی نیستم.»
  • هیجان: «الان شرم/ترس بالا آمد.»
  • میل به عمل: «می‌خواهم پیام‌های طرف را چک کنم / می‌خواهم جلسه را کنسل کنم.»

بعد یک مکث کوتاه: «آیا می‌توانم ۹۰ ثانیه صبر کنم؟» همین درنگ، مسیر را عوض می‌کند. اگر می‌خواهید این مهارت را ساختارمند تمرین کنید، صفحه درنگ و تنظیم واکنش می‌تواند مسیر تمرینی واضح‌تری بدهد.

جمع بندی

اینکه بعضی باورها حتی با شواهد جدید تغییر نمی‌کنند، بیشتر از آنکه نشانه لجاجت باشد، نتیجه کارکرد طبیعی ذهن و سیستم عصبی است: سوگیری تاییدی، توجه گزینشی و حافظه همسو باعث می‌شوند داده‌ها فیلتر شوند؛ اجتناب تجربی و همجوشی شناختی هم کمک می‌کنند «باور» به شکل واقعیت قطعی تجربه شود. از طرف دیگر، تغییر باور می‌تواند هویت، امنیت و نقش‌های آشنا را تهدید کند؛ بنابراین ذهن مقاومت می‌کند تا شما را از درد و ابهام حفظ کند.

راه کمک‌کننده معمولاً جنگیدن نیست؛ بلکه فاصله‌گیری سالم، نام‌گذاری دقیق تجربه، و ساخت تجربه‌های کوچک و تکراری است تا داده‌های تازه قابل‌تحمل شوند. اگر می‌خواهید این مسیر را ادامه دهید، می‌توانید از چارچوب‌های بیشتر در مجله آگاهی استفاده کنید و موضوعات مرتبط را مرحله‌به‌مرحله جلو ببرید.

پرسش های متداول

آیا باور هسته ای همان «عزت نفس پایین» است؟

نه دقیقاً. عزت نفس یک ارزیابی کلی از ارزشمندی خود است، اما باور هسته‌ای می‌تواند درباره خود، دیگران یا دنیا باشد و در موقعیت‌های خاص فعال شود. ممکن است کسی در کار اعتمادبه‌نفس داشته باشد اما در روابط صمیمی باور «ترک می‌شوم» فعال شود. فهمیدن «جمله باور» کمک می‌کند دقیق‌تر از برچسب‌های کلی جلو برویم.

چرا وقتی شواهد مثبت می بینم، باز هم قانع نمی شوم؟

چون باورهای هسته‌ای فقط «فکری» نیستند؛ با هیجان و بدن گره خورده‌اند. وقتی باور فعال است، مغز تهدید را پررنگ‌تر می‌بیند و شواهد مثبت را کوچک می‌کند. علاوه بر این، اگر شواهد جدید پیامد رفتاری داشته باشد (مثلاً نزدیک‌تر شدن در رابطه)، ذهن برای حفظ امنیت، مقاومت می‌کند. هدف، قابل‌تحمل کردن تجربه جدید است نه اثبات فوری.

آیا باید با باورم بجنگم و جایگزینش کنم؟

معمولاً جنگیدن، باور را قوی‌تر می‌کند چون ذهن وارد حالت دفاعی می‌شود. در ACT، به جای حذف فکر، روی فاصله‌گیری (defusion) و انتخاب رفتار همسو با ارزش‌ها کار می‌شود. یعنی باور ممکن است حضور داشته باشد، اما شما مجبور نیستید طبق فرمانش عمل کنید. این رویکرد در بلندمدت فضا را برای انعطاف و تغییر فراهم می‌کند.

چقدر طول می کشد باور هسته ای تغییر کند؟

زمان ثابت و یکسانی ندارد، چون به شدت باور، تاریخچه تجربه‌ها، میزان حمایت محیطی و مهارت تنظیم هیجان بستگی دارد. اما به طور کلی، تغییر باور بیشتر شبیه شکل‌گیری یک مسیر جدید است: با تجربه‌های کوچک، تکرارشونده و امن. اگر انتظار تغییر ناگهانی داشته باشید، ناامیدی بیشتر می‌شود؛ بهتر است معیار را «کاهش شدت و افزایش انتخاب‌گری» بگذارید.

اگر هر بار باور فعال می شود، بدنم به هم می ریزد چه کنم؟

این واکنش می‌تواند نشانه فعال شدن سیستم هشدار بدن باشد. قدم اول، نام‌گذاری حس‌های بدنی و چند نفس آهسته است تا از موج اولیه عبور کنید. سپس به جای بحث منطقی، یک اقدام کوچک و امن انتخاب کنید. اگر واکنش‌ها بسیار شدید یا مختل‌کننده‌اند، کمک گرفتن از متخصص سلامت روان می‌تواند مسیر را ایمن‌تر و دقیق‌تر کند.

چطور بفهمم یک فکر، باور هسته ای است یا فقط یک نگرانی گذرا؟

به سه نشانه دقت کنید: (۱) جمله کلی و قطعی است و به «من هستم/دنیا هست» نزدیک می‌شود، (۲) در موقعیت‌های مختلف تکرار می‌شود و الگو می‌سازد، (۳) بار هیجانی و بدنی پررنگ دارد و شما را به اجتناب یا کنترل سوق می‌دهد. نگرانی گذرا معمولاً موقعیتی است و با تغییر شرایط، سریع‌تر فروکش می‌کند.

نگار شریفی نویسنده و پژوهشگر روان‌شناسی کاربردی در «مجله آگاهی» است. او با رویکردی دقیق و انسان‌محور، تجربه‌های ذهنی و هیجانی را بررسی می‌کند و مقاله‌هایی روشن و قابل‌اجرا می‌نویسد. تمرکز او کمک به خواننده برای دیدن ریشه‌ها، تنظیم واکنش‌ها و ساختن تغییرهای کوچک اما ماندگار در کیفیت زندگی و روابط است.
نگار شریفی نویسنده و پژوهشگر روان‌شناسی کاربردی در «مجله آگاهی» است. او با رویکردی دقیق و انسان‌محور، تجربه‌های ذهنی و هیجانی را بررسی می‌کند و مقاله‌هایی روشن و قابل‌اجرا می‌نویسد. تمرکز او کمک به خواننده برای دیدن ریشه‌ها، تنظیم واکنش‌ها و ساختن تغییرهای کوچک اما ماندگار در کیفیت زندگی و روابط است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه + هفت =